برهان الدین ربانی کشته شد!
امیدواریم این دومینو ی ترور که اغاز شده باعث پاکسازی افغانستان از وجود جنگسالاران وقدرت مندانی که در جنگهای تنظیمی نقش داشته بشه.
خدا کنه برای مردم روز گار از این سخت تر نشه
برهانالدین ربانی در ۲۹ سنبله ۱۳۱۹ در شهر فیض آباد مرکز ولایت بدخشان افغانستان متولد شد.
در سال ۱۳۳۶ در دانشگاه شرعیات کابل همراه با تنی چند از دوستان خود ، نهضت جوانان مسلمان را تاسیس کرد.با کودتای محمد داوود خان در سال ۱۳۵۲ اعضا و هواداران جمعیت اسلامی افغانستان، تحت تعقیب حکومت داود خان قرار گرفتند ، پس از آن بود که آقای ربانی و عدهای دیگر از همفکرانش از افغانستان خارج شده و به استخبارات پاکستان پناه بردند.
حکومت وقت پاکستان به ریاست ذولفقار علی بوتو که روابط سرد و خصمانه با دولت افغانستان به خاطر مسأله پشتونستان داشت از آنها پذیرایی کرده و با مسلح کردن جمعیت اسلامی افغانستان آنها را برای جنگ با افغانستان و حکومت داوود خان آماده کرد.
پس از سقوط حکومت داوود به دست کمونیستها ربانی به جنگ بر علیه مزدوران شوروی با پولهای آمریکا و کمک پاکستان ادامه داد هنگامی که مجاهدین به پشت دروازه های کابل رسیدند و حکومت داکتر نجیب عملا از بین رفته بود چهره واقعی ربانی و امثالش مانند گلبدین، مزاری، مسعود ،سیاف،دوستم و... نمایان شد.مدعیان جهاد شروع به غارت جنایت ظلم نمودند گلبدین حکمتیار و ربانی عاملان مستقیم جنایت و ویرانی در کابل شدند. پس از آن شورای حل و عقد نیز در ۳۰ دسامبر سال ۱۹۹۲ برهان الدین ربانی را به عنوان نخستین رئیس جمهور رسمی حکومت مجاهدین در افغانستان انتخاب کرد. ربانی که قدرت را قبضه کرده و حاضر به کنار رفتن نبود مدتها کرسی ریاست را با خود به این شهر آن شهر می برد.و با ورود گروه متوحش طالبان به عرصه دیگر جای برای ربانی و امثالش باقی نماند و هرکدام به گوشه ای متواری شدند. وطالبان که همانند این مجاهد نما ها تشنه قدرت بودند به زودی گرفتار چنگال قدرتمند آمریکا شدند . و امریکا و تقریبا همه دنیا نیرو برای سرنگونی طالبان فرستاند و در این هنگام دو باره ربانی و امثالش از سوراخهایشان بیرون خزیدند. و دوباره به عقده گشای و جمع آوری ثروت و قدرت دست زدند.
ودر آخرین مقامش که ریاست شورای عالی صلح را در دست داشت هیچ دست آوردی نداشته و سرانجام توسط اشخاصی از جنس خودش کشته شد.

من سالهاست گم شده ام در سرزمین بیگانه در دوردست کویر، پشت دورترین کوهها،فرسنگها دور،در سرزمین بیگانه من گم شدم سالهاست شاید هم قرنها ست من گم شده ام کودکی بودم خردسال، پدر مرا از ترس آنها که من نمیشناختم از وطن گم کرد در سرزمینی دیگر من که هنوز بازیهای کودکانه سرزمینم را یاد نگرفته بودم در اینجا فوتبال یاد گرفتم من که لسان دری را نیاموخته فارسی را حفظ شدم بلند ترین قله سرزمین من نوشاخ نبود من دماوند را یاد گرفته بودم یاد گرفته بودم خلیج فارس دریای جنوبی سرزمین من است اما دریغ از یک وجب مرز دریایی سرزمین خودم یاد گرفته بودم افغانستان همسایه شرقی است! می بینی من خیلی گم شده بودم پدر مگه اونا کی بودن که مرا اینقدر دور گم کردی
تاریخ معاصر افغانستان
از نظام جمهوری محمد داوود تا جمهوری اسلامی افغانستان به ریاست حامد کرزای
نقطه شروع
صبحگاه هفدم جولای (ژوئیه) سال 1973 رادیو دولتی افغانستان برنامه های معمول خود را قطع نموده در عوض مارشهای نظامی و موزیکهای انقلابی پخش نموده و مردم به شنیدن اعلامیه محمد داوود دعوت مینماید. داوود در این اعلامیه که مردم افغانستان را خطاب قرار داد گفت"هموطنان عزیز! باید به اطلاع شما برسانم که دیگر نظام پادشاهی ازبین رفت و نظام جدیدی که عبارت از نظام جمهوریت است و با روحیه حقیقی اسلام موافق است جایگزین آن گردید" با پخش این اعلامیه صفحات جدید در تاریخ افغانستان گشوده شد.

محمد داوود در غیاب پسر کاکایش محمد ظاهر شاه که در سفر ایتالیا بود در یک کودتا ی بدون خونریزی قدرت را قبضه نمود ونظام پادشاهی را در افغانستان مختومه اعلام کرده وجمهوریت را بنا نهاد او که دولت شاهی را فاسد وبی لیاقت میدانست دست به اصلاحات اساسی در سیاست داخلی و خارجی زد این با این اصلاحات داوود چهره نسبتا محبوبی در بین عوام پیدا نمود اما اصلاحات در سیاست خارجی به مزاق بعضی از کشورهای خارجی و احزاب داخلی خوش نیامد. کشورهای مانند اتحاد جماهیر شوروی وقت و پاکستان داوود را دشمن درجه یک دیدند علل این دشمنی از دید گاه شوروی گرایش داوود به سمت غرب (ایالات متحده آمریکا) و در قسمت پاکستان مسئله پشتونستان بود. این سیاست خارجی و صد البته تند محمد داوود او و افغانستان را به سوی تباهی میکشاند.
چندین بار عوامل داخلی با هدایت کشورهای خارجی در دوره جمهوری داوود در پی سرنگونی او بودند .
۱-کودتای باقیمانده وفاداران به شاه سابق وسرکوب آن با دستگیری محمد هاشم میوند وال.ژنرال خان محمد مرستیال.عبدالرزاق فرمانده نیروی هوایی .عده ای از افسران و وکلای پارلمان.
۲-کودتا توسط نهضت اسلامی افغانستان این کودتا هم قبل از اجرا خنثی و حکومت داوود تصمیم به دستگیری کودتا چیان گرفت از جمله ربانی.سیاف.مولوی حبیب الرحمان وعده ای از صاحب منصبان اردو ربانی شانس فرار به پاکستان را یافت سیاف دستگیر و روانه زندان شد مولوی حبیب الرحمان به لغمان فرار نمود. با فرار اعضای نهضت اسلامی به پاکستان فرصتی مناسب برای به زانو در آوردن دولت افغانستان برای پاکستان فراهم شد تا انتقام سختی از افغانستان و شخص سردار محمد داوود خان بگیرد ذوالفقار علی بوتو از اعضای نهضت اسلامی استقبال و به حمایت وتجهیز آنها به سلاح و کمکهای نقدی اقدام نمود. که نتیجه این کمکمها به اعضای نهضت اسلامی شورش در بدخشان .پنجشیر و لغمان بود تشدید تحریک گروههای مخالف دولت توسط کشورهای خارجی روز افزون شد.
تزلزل درپایه های حکومت داوود آغاز گردید.
با قدرت گرفتن احزاب مخالف حکومت داوود مستقر در خاک پاکستان به جز داوود شوروی را هم نگران میکرد زیرا در پشت پرده حمایت پاکستان از این گروهها دست ابر قدرت غرب آمریکا هم وجود داشت و این نفوذ آمریکا برای قدرت شرق قابل قبول نبود. و از سوی دیگر داوود وابستگی افغانستان به شوروی را کاهش می دهد و گرایش به سمت غرب را آغاز مینماید .
شوروی برگ برنده ای نیز در دست دارد احزاب کمونیستی در افغانستان
۳- حزب خلق در کابینه داوود نفوذ زیادی دارد به طوری که از سیزده وزیر هفت تن آنها عضو حزب خلق یا شدیدا وابسته به آن بوده . از این نفوذ داوود هم چندان دل خوشی نداشت در نتیجه داوود دست به تصفیه حکومت زد در این تصفیه با قرار دادن فردی مخالف احزاب خلق و پرچم در مقام وزارت داخله بنام قدیر نورستانی آغاز شد. افرادی مانند پاچاگل وفادار. عبدالحمید محتاط و حدود ۲۰۰ تن از افسران تحصیل کرده شوروی مناصبشان را از دست دادند.
سردار محمد داوود خان برای آنکه ابر قدرت شرق را هم کاملا از دست ندهد به شوروی سفر میکند در این سفر با لیونید برژنف رهبر وقت شوروی ملاقات میکند در این دیدار برژنف از سیاستهای افغانستان در استخدام کارشناسان ناتو در سایه پروژه های سازمان ملل و قرارد ادهای و کمکهای با کشورهای غربی و اعراب و ایران نا رضایتی خود را اعلام نمود و خاهان قطع روابط با غرب ویگران شود. با این گفته های برژنف سردار محمد داوود خان جواب محکم و غیر منتظره به برژنف داد.عین جواب محمد داوود(آنچه همین حالا توسط رهبر روسیه گفته شد هیچ گاه از طرف افغانها پذیرفته نخواهد شد و من این سخنان را به عنوان دخالت صریح در امور داخلی افغانستان میدانم ما هیچگاه به شما اجازه نخواهیم داد که برای ما در اداره کشور ما و این که چه کسانی را استخدام کنیم دستور دهید . این که ما کارشناسان خارجی را چگونه و در کجا استخدام می کنیم حق منحصر به فرد دولت افغانستان باقی خواهد ماند در صورتی که ضرورت باشد افغانستان فقیر باقی خواهد ماند اما آزاد در عمل و تصامیم خویش.) شکی نیست که این جواب تند و آتشین بیانگر غرور و شجاعت سردار محمد داوود خان به عنوان رهبر یک کشور کوچک دربرابر ابر قدرت زمان اتحاد جماهیر شوروی بود. این درگیری لفظی مهری بر تایید بر بریده شدن داوود از شوروی بود.
تلاش شوروی برای سرنگونی حکومت محمد داوود آغاز میشود.......
ادامه دارد...

عدالت چیه عادل کیست؟
آیا فراموش خواهیم کرد؟
دو دهه شصت و هفتاد را میگویم
این کالبد شکافی گذشته نیست
این پژواک فریادهای کودکان ،زنان ،مردان ومردم مظلوم سرزمین من است که در گوش زمان می پیچد.
آن روزهای خاکستری را فراموش نخواهیم کرد که هیچ رنگی در وطنم نبود حتی خون خواهران و برادرانم هم خاکستری بود
فراموش نخواهم کرد آن روزها را
چه نعشها از زیر آوار خانه بر دوش کشیدیم
آن روزها را فراموش نخواهم کرد که در معرکه رنگ سرخ و جهاد مقدس مردم وطنم اسیر شدند .
فراموش نخواهم کرد آن روزها را که چوبه های دار در سرزمینم قیام کرده بودند
فراموش نخواهم کرد آن روز که تنها ارزوی کودکان سرزمینم یک لقمه نان بود.
آن روز را فراموش نخواهم کرد که در شهر شور و نوای نبود جز غرش سرب و آهن
عطر باروت ،بوی خون و خاکستر شهرم را در برگرفته بود چگونه فراموش کنم
چگونه فراموش کنم آنروز را که برادرانم، خواهرانم مادرانم و نور چشمانم وطنم به خاک و خون کشید ه شد.
فراموش نخواهم کرد آنروز را که چادر مادران و خواهران سرزمین من کشیده شد.
فراموش نخواهم کرد آنروز که کابل من در آتش می سوخت.
فراموش نخواهم کرد
فراموش نخواهم کرد
کسی میدونه عدالت چیه عادل کیست؟
به امید آنروز که که محکمه عاملان جنگهای داخلی بخصوص جنگهای کابل بر پا گردد.
فرارسيدن روزهاي ننگين وسياه هفت وهشت ثور را به مردم مظلوم افغانستان تسليت عرض ميكنم.
هفت ثور
صبحگاه بيست وهفتم آپريل 1978 مطابق با هفت ثور 1357 قيام نظامي عليه دولت محمد داوود آغاز شد.
قيامي مبهم وگنگ كه اثري از مردم در آن ديده نميشد وسرانجام در همان روز ساعت پنج عصر بود كه كودتا گران راديو افغانستان را گرفتند
برنامه هاي عادي راديو قطع شد وپخش آهنگ هاي ملي ادامه يافت. ساعت هفت شب حفيظ الله امين اعلان كرد كه اينك محمد اسلم وطنجار اعلاميه نظامي شوراي انقلابي را به اطلاع مردم ميرساند.
سپس اسلم وطنجار گفت: براي اولين بار در تاريخ افغانستان به آخرين بقاياي سلطنت،ظلم واستبداد وقدرت خانواده نادري پايان داده شدوتمام قدرت دولتي به مردم انتقال يافت.قدرت دولتي اكنون در دست شوراي نظامي-انقلابي است.
با كشته شدن داوود وپيروزي كمونيستها در تاريخ افغانستان صفحات جديدي باز شد .
صفحاتي كه رنگ خون وخيانت و وطن فروشي در آن بسيار ديده ميشود در اين صفحات ليست هاي سياه از اعدامها شكنجه ها ،گورهاي دسته جمعي،سركوب و غيره به وجود آمد.
مامورین ومسئولین سازمان جاسوسی رژیم بدون داشتن حکم محکمه و مجوز قانونی به هر خانه و دفتری داخل می شدند و افراد را به جرم های بیشماری که در ذهن خود داشتند بازداشت میکردند و به زندانها می کشانیدند. جرمی را که آنها برای دستگیری و زندانی کردن بهانه می آوردند فهرست طویلی داشت: اخوانی، نماینده ی امپریالیزم، مرتجع، ضد انقلاب، ملاک، خان، فیودال، اشراف زاده، افراطی چپ، سکتریست، اشرار و..... در مجازات زندانیان بجای قاضی و محکمه، خود تصمیم میگرفتند. انواع مجازات را به زندانیان اِعمال میکردند. آزار و شكنجه هاي جسمي وروحي وغيره يكي از ويژگيهاي مضحك و ترسناک در رژیم کودتایی حزب دموکراتیک خلق این بود که بی حرمتی به قانون و عدالت و بی اعتنایی به ارزش های اجتماعی تنها به بیرون از حوزه و قلمرو حاکمیت حزبی محدود نمی شد. آنها مرز ارزش ها و حرمت ها را در داخل حزب و مناسبات حزبی خود نیز شکستاندند. رهبران و حاکمان حزب دموکراتیک خلق در دوران پس از کودتای ثور به همان حدیکه با مردم خود به هرنام و عنوانی در گیر شدند و کشور را بسوی بحران و فاجعه بردند، به همان حد در درون خود نیز از هیچ توطئه و دسیسه ای علیه یکدیگر دریغ نکردند(1).
در مدت كوتاهي بر اثر جنگ قدرت در درون احزاب كمونيستي چند دولت سست پايه تشكيل ونابود شدند.
در همين گير ودارها گروههاي براي مبارزه بر عليه رژيم كمونيستي به كمك كشورهاي خارجي قد علم كردند ومبارزات مسلحانه اي را در پيش گرفتند.
اين گروههاباشعارهاي اسلامي ،قرآني ودفاع از وطن وناموس به زودي بسياري از مردم را با خود همسو ساخته و قدرتمند شدند كه خطري بسيار جدي براي رژيم محسوب مي شدند .
هشت ثور
سرانجام پس از چهارده سال جنگ گروهاي جهادي به حكومت پوشالي و مزدور كمونيستي پايان داده
ودر روز هشت ثور 1371 حكومت به طور رسمي به مجاهدين تحويل داده شد.
وصبغت الله مجددي كه دولت را تحويل گرفته بود در اولين سخنراني اش،پيروزي در مبارزه اي را كه صد ها هزار افغاني درآن خون ريخته بودند تبريك گفته وخواستار آشتي وعفو شدند.
آيا اين پايان مصائب ومشكلات مردم مظلوم افغانستان بود؟
مجاهدين كه خود را مدافع اسلام انسانيت وعدالت مي دانست بار ديگر جنگ را شروع كرد اينبار جنگ نه بر عليه كمونيست بود نه بر عليه كدام كشور خارجي اين جنگ فقط وفقط بر عليه مردم مظلوم وخسته افغانستان بود
مجاهديني كه تا ديروز از اسلام وقرآن وطن ومردم دم ميزدند امروز در چرخشي صدوهشتاد درجه چهره واقعي خود را نمايان ساخته وبه مردم وطن وتمام ارزشها واعتقادات خيانت كرده جنگي ديگر را به راه انداختند جنگ قدرت وكساني كه هنوز دست چپ و راستش را تشخيص نميداد يك شبه به فكر رياست وحكومت افتاده و در راه رسيدن به هدف خود چنان بر سر مردم بي دفاع وشهرهاي كشور عزيز ما باران از آتش براه انداختند كه افغانستان در تاريخ چند صد ساله خود چنين صفحه سياهي را ثبت نكرده بود
نكته: در دهه هفتاد خورشيدي بعد سقوط نجيب وتصرف كابل بدست مجاهدين بين مردم مثلي به وجود آمده بود كه مي گفت
"همان يگ گاو ما را بدهيد واين گله خر خود را ببريد"
هرساله از روز هشتم ثور تجليل بعمل مي آيد اين تجليل فقط پايمال كردن خون مظلومترين انسانهاي تاريخ كه در طول جنگهاي تنظيمي قرباني شدند مي باشدو توهين به بازماندگان آنها وهمه مردم افغانستان ميباشد.
متاسفانه رهبران تنظمي اين مزدوران جيره خوار با بي شرمي تمام در اين مراسم شركت كرده وبسيار وقيحانه به مردم مظلوم ما اين روز سياه وننگين را تبريك مي گويند.
وطن عزيز ما و مردم ستمديده اش هرسال با آمدن دوروز سياه هفت وهشت ثور يكبار ديگر به خود مي لرزد واين دوروز براي مردم زنده كننده خاطرات سياه ترين روزهاي تاريخ افغانستان وبشريت مي باشد
رهبران تنظيمي مزدور وخائنان به وطن گوش كنيد. هشت ثور روز جشن شماست نه جشن مردم افغانستان. هشت ثور روزي است كه شما خانه هاي مردم را ويران كرديد تا قصرهاي فرعوني براي خود بسازيد.هشت ثور روزي است كه از اجساد مردم براي بالا رفتن وتكيه زدن بر اريكه قدرت استفاده نموديد آري براي شما روز جشن وبراي ما روز عزا
ملت بزرگ ومظلوم افغانستان فرا رسيدن روزهاي سياه وننگين هفت وهشت ثور را به شما تسليت عرض ميكنم.
در ضمن از عمل نيك جناب آقاي كرزي ريس جمهور كه هزينه جشن امسال را به مردم نيازمند اهدا نموده تشكر مينمايم و خواهان اين هستيم كه هيچ زماني از چنين روز هاي تجليل به عمل نيايد.
منابع
۱-نگاهي به كودتا ثور 1357 محمد اكرام انديشمند
مهاجر
اينجا سرزمين عدالتهاست اينجا سرزميني است كه ولايت علي عليه السلام بر آن حكومت مي كنداينجا سخن از كرامت انسان است اينجا حرف اول را اسلام وارزشهاي اسلامي ،اخلاقي،انساني ميزند اينجا كشور حامي مستضعفان جهان ميباشد واينجا همه انتظار ظهور يگانه نجاتبخش بشريت مهدي موعود را ميكشند اينجا جمهوري اسلامي ايران هست.
ومن اينجا كي هستم؟
من كسي هستم كه وطنم حدود سه دهه قبل اسير جنگ قدرت ابر قدرت شرق(اتحاد جماهير شوروي)وابرقدرت غرب( ايالات متحده امريكا) شد.ابر قدرت شرق با سر كار آوردن حكومت هاي دست نشانده ودخالت مستقيم نظامي وارد عرصه شده . در برابر رقيب وي ابر قدرت غرب نيز بيكار ننشسته و با تجهيز نيروهاي جهادي به سلاح وكمك هاي مالي خود وارد جنگ غير مستقيم با اتحاد جماهير شوروي شد.
در اين جنگ قدرت بازنده اصلي آن افغانستان و مردمان مظلومش بود كه تمام زير بناهاي اقتصادي ، اجتماعي ،سياسي،فرهنگي ونظامي افغانستان از بين رفت با سرنگوني رژيم كمونيستي دكتر نجيب الله ابر قدرتها كه ديگر نفعي براي خود در جنگ افغانستان نمي ديدندافغانستان را به حال خود رها كردند.
در خلاء قدرتي كه ايجاد شده بود افغانستان ماند و تشنگان قدرت داخلي و منطقه اي .اينبار كشورهاي همسايه بسته به نوع منافع خود هركدام يك يا چند تنظيم جهادي را تحت حمايت مالي و تسليحاتي خود قرار دادند وجنگي ديگر را براه انداختند.اما اينبار افغانستان درگير جنگي تمام عيار شد.كه درآن شهر با شهر، خانه با خانه، برادر با برادر درگير شد اين جنگ كار را به جاي رساند كه سخن تجزيه افغانستان به ميان آمد.
در اين زمان افغانستان محلي امن براي فراريان عرب و جنگجويان خارجي تبديل شد كه نتيجه اش ظهور گروه بنياد گرا و متهجر طالبان بود و اين گروه كه در تمام صفوف خود به نيروهاي القاعده وابستگي شديد داشت و القاعده با افكار بلند پروازانه اش در يازده سپتامبر به مراكز اقتصادي ، نظامي وسياسي ايالات متحده حمله نمود ابر قدرت غرب كه از از اين گروه احساس خطر نمود بار ديگر متوجه افغانستان شد با لشكر كشي به افغانستان صفحه خونين ديگري را در تاريخ افغانستان رقم زد و تا كنون در گير جنگ با طالبان و القاعده ميباشد. هر روز با بمباران مناطق مسكوني از مردم بيگناه قرباني مي گيرد.
درحال حاضر كشور افغانستان با اقتصاد كاملا ويران با مردمي زير خط فقر در وضع اجتماعي و امنيتي بسيار بدي بسر مي برند پس نتيجه اين اوضاع نا به هنجار و اين سي سال جنگ چه خواهد بود.نتيجه اين سه دهه جنگ من هستم و چندين ميليون مانند من.
مردم مظلوم و ستمديده افغانستان در طول اين سه دهه مجبور به مهاجرت به كشورهاي همسايه و ديگر كشورها شد ند بسياري از مردم به كشور همسايه(جمهوري اسلامي ايران) كه داراي زبان ،فرهنگ و پيشينه تاريخي مشترك بودند مها جر شدند.
كشوري كه سرزمين عدالتهاست سرزميني است كه ولايت علي عليه السلام بر آن حكومت مي كنداينجا سخن از كرامت انسان است اينجا حرف اول را اسلام وارزشهاي اسلامي ،اخلاقي،انساني ميزند اينجا كشور حامي مستضعفان جهان ميباشد واينجا همه انتظار ظهور يگانه نجاتبخش بشريت مهدي موعود را مي كشند.
اينجا مهاجرين با گذشت بيست ودو سال از مهاجرشان هنوز به عنوان مهاجر وپناهنده شناخته نميشوند بلكه به عنوان يك متجاوز شناخته ميشوند ايا اين است عدالت ؟
اينجا همه از كرامت انساني دم ميزنند اما مهاجر افغان با انواع توهين و تحقير درهمه سطوح روبرو هست آيا مهاجر وپنا هنده افغان مشمول كرامت انساني نيست؟
اينجا كه حرف از حكومت امير مومنان علي عليه السلام هست آيا شايسته است كه نيروهاي حكومتي مهاجرين افغان را بدون ارتكاب هيچ جرمي با در دست داشتن كارتهاي صادره از سوي وزارت كشور روزها در شرايط سخت آنها را بازداشت نموده و در حين بازداشت به ضرب وشتم و توهين وتحقير آن بپردازد؟مگر داستان مهاجرين وانصار در صدر اسلام به گوش اين حكومت نرسيده؟
وقتي راهپيمايي هاي گسترده براي حمايت از مردم فلسطين ميكنيد اگر روزگاري آنها هم به اينجا مهاجر شود چنين رفتاري خواهيد داشت؟ايا اين صحيح است كه دانش آموزان افغان از تحصيل محروم شود يا بعد دوازده سال تحصيل نتواند به تحصيل خود ادامه دهد ويا خانواده هاي افغان با پرداخت هزينه هاي سنگين عوارض شهرداري پرداخت مبلغ هاي بالاي براي صدور برگهاي آمايش ورقم بالاي براي ثبت نام دانش آموزان خود در مدارس تحت فشار قرار گيرند ودر عوض دريافت چنين مبالغي هيچ گونه خدماتي به آنها ارائه نشود.
ايا اين است ارزشهاي اسلامي انساني؟
مهاجران را دريابيد!

از بد حادثه اينجا به پناه آمده ايم
در سكوتم هزاران........
حکیم ناصر خسرو قبادیانی
حکیم ناصر خسرو قبادانی بلخی در سال ۳۹۴ق در محله قبادیان بلخ چشم به جهان گشود. نخستین تحصیلات خویشرا در زادگاهش به پایان رساند و به کسب علوم طب، موسیقی ، ریاضیات، نجوم و فلسفه با سفر های از نزد علما و دانشمندان عصر خود نیز پرداخت.
ناصر خسرو در سن 28 سالگی به سرودن شعر آغاز کرد و دارای دو دیوان یکی بزبان دری و دیگری به زبان عربی می باشد . ناصر خسرو در دربار سلطان محمود و پسرش سلطان مسعود راه یافت که از احترام و عزت و مشاغل مهمی در دربار آنان بر خوردار بود ـ
اشعار ناصر خسرو حاوی مطالب و مضامین ستیزنده و پرخاشگر علیه مظالم، روحانیون دنیا پرست و تاریک اندیش و شاهان و سروران استثمار گر و مفت خور است که دهقانان و کارگران و کاسبانرا در ده و شهر مورد استمار قرار میدادند مشاهده این وضع بر روح حساس وی تاثیر نمود و بدین اساس از دربار و جاه و جلال قطع رابطه نمود به روحانیون روی آورد که متاسفانه از معاشرت و صحبت با آنها خیلی در رنج و عذاب میشد. چه وی ازین نزدیکی با آنان در میابد که آنان مشتی فاقد از منطق سلیم و سالوس و متعصب، کوتاه نظر و از پادشاهان و انیران و خواجگان بدتر.
ناصر خسرو نا امیدانه مجامع روحانیون را نیز ترک و در سن چهل سالگی برای دریافت حقایق و دانستن حال و احوال مردم زحمتکش مشغول می شود وی به شهر های مختلف همچون خراسان، و هندوستان به سفر های طولانی و پر رنج می پردازد .
ناصر خسرو در طول این مسافرتها اثر های علمی و ادبی را برشته تحریر در می آورد که مهمترین آنها سفر نامه، روشنایی نامه و زادالمسافرین است
ناصر خسرو قبادیانی بلخی در سال 448 ق در یمگان بدخشان چشم از جهان پوشید و در همان سر زمین بخاک سپرده شدسرزمينم اي ميراث دار ويراني
اي در بسترت خوابيده رشيد مردان تاريخ
سرزمينم اي خاك پاك آريا اي زادگاه جاودانه مردان
اي به خون خفته خاك پاكم تورا مگر راه نجاتی نيست از دردها
وطنم خبر آمد باز هم مصيبتي تورا در خود گرفته
و زخمي كهنه ولي آشنا در وجودت سر باز كرده
زخمي كه دردمند ترين وضعيف ترين مردمانت را مي سوزاند
وطنم
اينبار تازيانه قحطي بر پيكر دردمندت مي تازد
وطن خوبم مردم گرسنه ات باز هم گرسنه تر شد؟
هر روز در خبرها مي شنوم
در اثر قحطي خانوادها به خوردن علف روي آوردند و...
در اثر قحطي دختران جوان به بهاي اندك به افراد مسن فروخته ميشود....
در اثرقحطي امسال امار مهاجرت مردم به كشورهاي همسايه افزايش يافته...
در اثرقحطي پيش آمده افرادي كه به قصد كار به طور غير قانوني در حال عبور از مرز بودند هدف تير نيروهاي مرزي كشورهمسايه قرار گر فته وكشته شدند....
اي سرزمينم به كدامين نفرين شوم گرفتار شدي كه رنج هايت را پاياني نيست.
مردمم در زنجير بشنويد فريادها
حنجره ها شد زخمي بشنويد فريادها
در بند جهل خود كامه گان به گناه بي گناهي
گرفتارند مردمم در پنجه كفتارها
خونابه ها شد روان در كوچه باغ كشورم
جوان پسرها شد پر پر به تيغ جلادها
چه اميد و آروزها بردند به گور
آن نواميس وطن مظلومه دخترها
درفش عزت و افتخار وطن بر خاك
شد
به غارت رفت آريا نا ، سينا و مولوي ها
وطن داران بي وطن گم گشت به دنيا
چه زخمها خوردند به آن ديگر وطنها
به مظلوم مهمان ها عرصه شد تنگ تنگ
به تحقير رانده شد، آن عرق بر جبين ها
به هر نيرنگ به هر جا شد مردمم تباه
جوانمردي چه شد، دروغ بود آن شعارها
ملتي در هم شكست، كشوري ويران شد
نيست كسي بشنود،ضعيف ناله مظلوم ها
1387/2/22

با صورتي نشسته وچشمهاي پف كرده با عجله از خانه بيرون مي رود
هوا سرد و زمين از بارش باران شب گذشته گل آلود ميباشد
پاهاي بدون كفش كودك در بين گل لاي شكلي دگر به خود گرفته واو را شتابان به طرف مركز شهر مي برد.
او به جاي شلوغ با عابران بي احساس و در حال گذر مي رسد
او به سمت آقاي شيك پوش مي رود وميگويد
آقا خدا خير بدهد شما را يك "روپيه(اصطلاح رايج در بين مردم براي واحد پول) به من بده گرسنه هستم
مرد با بي اعتنايي مي رود وكودك او را با دعاي خير والتماس بدرقه مي كند.
او به سمت عابري ديگري مي رود و اورا هم با دعا هاي خيرش با التماس چند متري دنبال وبدرقه ميكند
آنقدر عابرين را با دعا هاي خيرش بدرقه ميكندكه گذر زمان را حس نمي كند با صداي اذان ظهر از مسجد به خود مي آيد.
او دست در جيبش ميكند تا ببيند امروزالتماس و دعا هايش چه نتيجه اي داشته.
دستش را از جيب بيرون آورده و مغموم به دو سكه اي در دستش نگاه ميكند.
به سمت جايي كه به ظاهر نانوايي است مي رود
سكه هايش را به سمت نانوا دراز ميكند و ميگويد
آقا يك نان بده
نا نوا با بي اعتنايي ميگويد برو از اين پولت نان نميشه
كودك با التماس ميگويد گرسنه هستم آقا نصف نان بدهيد.
با اصرار فراوانش نانوا راضي شده تا در ازاي سكه هايش نصف نان به او بدهد.
طفل معصوم خوشحال نان را از نانوا ميگيرد بنا به عادت هميشگي با نصف نان د ردستش نا خود آگاه به سمت عابري ديگر ميرود
آقا خدا خيرتان بدهد يك روپيه بده گرسنه ام
مرد ميگويد ميخواهي نان بخري او ميگويد بله
مرد با لبخندي مرموز و حالتي عجيب ميگويد من شكمت را براي هميشه سير ميكنم
كودك انگار جمله اي ديگر بلد نبود باز هم گفت خدا خيرتان بدهديك روپيه بده ميخواهم نان بخرم گرسنه هستم
در همين لحظه صدايي سنگين هم جا را تكان مي دهد.
ز مين وزمان درهم مي پيچد
بعد از چند دقيقه گرد خاك فرو نشسته ،مردم داد وبيداد كنان به سمت صدا مي آيند.
يكي ميگويد ماشين انفجار كرد ديگري ميگويد نه انتحاري بوده يكي ديگه سوال ميكنه چند نفر كشته شد شخصي در جواب ميگويد فهميده نميشه از دورتر صدايي ميرسد يك دست بچه اينجاست ونفر ديگري نان را از روي زمين برداشته به گوشه اي ميگذارد مبادا مردم بر روي نان پا بگذارد وبي احترامي به نان شود.
در جامعه امروز افغانستان از بين رفتن تبعيض ،نژادپرستي وآميزش فرهنگي واجتماعي يكي از راههاي تامين صلح وثبات كشور مااست .
اما متاسفانه قلم بدستان ما كه عده آنها كم هم نيست در نهايت خود فريبي دنباله رو سياستهاي رهبران تنظيمي ، كمونيستي ،شاهي وطالبي بوده وآتش روشن اختلافات نژادي ،قومي ،مذهبي را شعله ورتر مي سازند .
اين روشن فكران تاريك فكر و پر ادعا به بهانه هاي واهي با دامن زدن به مسائل قومي و نژادي باعث عميقتر شدن اختلافات شده وقلم هاي اجيرشان هر روز به نفع يك گروه يا شخصي يا كشوري مينويسد .
مسائل وجنايات شخصي يك نفر را به نژاد وقوم نسبت داده يا محكوم مي كند يا حمايت.
ومنفور ترين اشخاص افغانستان را به عنوان رهبر معرفي كرده و به آنها انواع القاب مضحك داده وتعريف وتمجيد مي نمايند اين در حاليست كه مردم در شرايط بد اقتصادي ،اجتماعي ،امنيتي زندگي ميكند و اين اشخاص را خائن دانسته و بيزاري خود را اعلام ميكند.
متاسفانه اين به اصطلاح روشنفكران با چنين برداشتهاي غلط و تزريق وسيع به جامعه باعث ميشود درآينده نزديك به سوي فاجعه بزرگتر وبد تر از آنچه گذشت به پيش برويم .
پس براي رهاي از چنين اوضاعي چه بايد كرد؟
اولا نه در شعار بلكه در عمل از خود شروع كرده و موجي از مبارزه با تبعيض ونژاد پرستي وحمايت از صلح وتقويت فرهنگ زندگي مسالمت آميز ،همديگر باوري وآميزش فرهنگي اجتماعي ايجاد نمائيم.
اگر هر شخص از خود شروع كند وفقط خود و قلم خود را اصلاح نمايد به عقيده من كافي هست
با اميد به آينده روشن براي كشور ومردم افغانستان
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوباره ميسازمت وطن اگر چه با خشت جان خويش
ستون به سقف توميزنم اگر چه با استخوان خويش
افغانستان عزيز خانه هر افغان عمل تروريستي در مراسم هشت ثور را محكوم مي كند.
اگر چه بر گزاري اين جشن كه خود توهين بزرگ به ملت افغانستان ،شهيدان ومجاهدين حقيقي مي باشد
اما چنين اعمال خشونت آميز طالبان و ديگر توطئه گران را كه خود از هيچ جنايتي در حق ملت وكشور افغانستان دريغ نه نمودند
به شدت محكوم مي نمائيم
اما اين كساني اين جشنها را بر پا ميكند و كساني هم كه بر هم ميزند به جاي اين كارها به فكر مردم مظلوم افغانستان باشند.
هموطن محترم
خبر زير كه در خبر گزاري آژانس پژواك آمده مطالعه نمائيد وخودتان قضاوت كنيد.
در اثرقحطى شمارى از خانواده ها به خوردن گياه کوهى رو آورده اند.
براي مطالعه بيشتر به ادامه مطلب مراجعه شود
فرارسيدن روزهاي ننگين وسياه هفت وهشت ثور را به مردم مظلوم افغانستان تسليت عرض ميكنم
براي مطالعه بيشتر به ادامه مطلب مراجعه نمائيد
رخت سياه بركنيد، فصل
ماتم سرآمد
دست حنا كنيد، كه وصل
عالم آمد
شب ما سحر شد، ظلمت
به سرآمد
قيام كنيد كه خورشيد، بار دگر برآمد
همه نشان ستم ، چوبه
اعدام بركنيد
همه وطن رابه يك نگاه،
سلام دگر كنيد
دشمنان بداند ، گر
خطايي دگر كنيد
چنان ناله برآريد، كه گوش عالم كركنيد
شاد باش وطندار،غمت را فصل سرآمد
كور باش ستمكار،ظلمت
وجهل سرآمد
بانگ برآريد بلبلان،
بهاري د گر آمد
به هوش شويد
غافلان ،عمرتان سرآمد
ادامه....
ببخشيد باز هم همينجوري يه چيزي گفتم
شهــر من
شـــــام است و آبگينهء رؤيـــــاست شهـر من
دلخـــــواه و دلفــــروز و دلآراست شهر من
دلخــــواه و
دلفــــروز و دل آراست شهر من
يعنی عـــروس جملهء دنيـــاست شهــــــر من
از اشكهــــــــای
يخ زده آيينــــــه ساختــــــه
از خـــــون ديده و دل
خود خينــــــــه ساخته
انــــــــدوهگين نشسته كـــــــــه آيند در برش
دامادهای كور و كـــــل و چــــــاق و لاغرش
----------------------
دنيا برای
خـــــــــام خيالان عوض شده است
آری،
در اين معامله پالان عـــوض شده است
ديروزمــــان
خيـــال قتـــــــــال و حماسهای
امــــــروزمــــــان
دهانی و دستی و كاسهای
ديروزمان به فـــــــرق برادر فـــرا شـــــدن
امروزمان به گـــــــــور برادر گــــــدا شدن
ديروزمــــــان به
كــــــــورهء آتش فرو شدن
امروزمــــان
عـــــــــروس سر چارسو شدن
گفتيم سنـــگ
بـــــر سر اين شيشه بشكنـــــد
اين ريشه محكـــــم
است، مگـــر تيشه بشكند
غافل كه تيشه مــــــــی
رود و رنده می شود
با رنــــــــــده پوست از تن ما كنده می شود
با رنده پوست مــــــــــی شوم
و دم نمی زنم
قربان دوست مــــی شوم
و دم نمــــــــی زنم
از کاظم کاظمی

آخرين روزهاي آپريل (آوريل) 1992:
رهبران
تنظيمهاي مجا هدين هنوز در مورد تشكيل حكومت موقت به نتيجه اي نرسيده اند اما در
كابل آرامش حكمفرماست. گر چه مردم نگرانند، عده اي شهر را ترك مي كنند، ولي بسياري
نمي دانند كه چه كاري بايد بكنند؟
مردم
به تغيير رژيمهاي سياسي عادت كرده اند كودتا هاي پي درپي در دو دههء گذشته حد اقل
بساط چهار دولت را بر چيده است، اما اين بار سخن از كودتا نيست. هزاران تن از
مجاهدين آمادۀ حمله به كابل اند. براي بسياري از آنها كابل سنگر دشمن است...[1]
در
بيست پنجم آپريل (آوريل) ديگر جنگ آغاز شده بود نيروهاي حزب اسلامي از يك سو
ونيروهاي ارتش وائتلاف شمال از سوي ديگربراي به دست گرفتن پايتخت وارد نبرد
سهمگيني شدند آرامش شهر در زير شليك تانكها وتوپخانه سنگين بر هم خورده بود جنگ
وحشتناكي كه كابل نظير آن را در طول اين سده به خاطر نداشت.[2]
پس
از پنج روز جنگ شديد نيروهاي مشترك ائتلاف شمال وفرماندهان متحد آنها در ارتش
كنترل شهر كابل را دوباره به دست گرفتند گر چه جنگهاي پنج روزه پايان يافت، اما
هنوز دو ائتلاف مخالف در برابر هم صف آراسته بودند. [3]
صرف
نظر از اين كه كدام نيروها در چه زماني وارد كابل شدند، جنگ طي روزهاي 25 تا 29
آپريل(آوريل) به شدت مردم وجهان را تكان داد.[4]
گرو
ههاي رقيب مقاومت، مبارزه جديدي را آغاز كردند كه هدف آن كسب قدرت بود. در ايامي
كه مجاهدين سعي داشتند تا موقعيت خود را در وكابل و ولايات تحكيم بخشند، كابل براي
ماههاي طولاني آماج حملات راكتي مخالفان دولت وشليك متقابل گروههاي رقيب
بود.گزارشهايي از كابل مي رسيد ازآغاز مرحلهء غم انگيز ديگري در جنگ دامنه دار
افغانستان حكايت مي كرد.
گزارشگران
بي.بي.سي در كابل:
كابل
زير باران موشك وآتش توپخانه قرار دارد و روزانه صدها خمپاره به كوي برزن اين شهر
مي بارد... [5]
نيروهاي
درگير در شهر كابل ويا افرادشان مي گويند كه زد وخوردهاي ما تا پيروزي نهايي، بر
عليه يكديگر ادامه پيدا خواهد كرد....[6]
در
واقع حملات راكتي ودر گيري گروههاي رقيب تنها در شهر كابل سي هزار كشته وصد هزار
زخمي به جا گذاشت. حدود نيم ميليون نفر پايتخت را ترك كردند شهر كابل عمدتاً به
ويرانه اي مبدل شد،ميراثهاي فرهنگي،آثارموزهء ملي، آرشيو ملي،گالري ملي وكتابخانه
عامه كه هر كدام به نحوي عظمت تاريخي كشور را باز تاب مي داد، غارت شد كشوري با
صدها هزار كشته وزخمي و اقتصادي ويران شده، اينك رابطهء خود را با تاريخ وگذشته
خود از دست مي داد.[7]
در
آن زمان در هواي كودكي با افكار كودكانه در غربت بودم وگوشهاو ذهنم در بند آواز و افكار كودكانه بود
اما امشب خيلي دير صدا هاو ناله هايتان به گوشم رسيد از آن روزهاي
غمبارتان سخن ها شنيدم
امشب
مي خواهم من هم سخن بگويم
امشب
سخنها خواهم گفت
سخن به جاي آن كودكان و نوزادن و طن خواهم گفت
كه
هنوز شيريني كلام در لبانشان نشكفته بودند
امشب
به جاي كودكي سخن خواهم گفت
كودكي
كه فرصت سخن گفتن وراه رفتن را هيچ وقت نيافت
امروز
ميخواهم سخن بگويم
سخن از كودكي بگويم
كودكي
كه پستان پرخون مادري را در دهان داشت.
امشب
مي خواهم فرياد بزنم
امشب
ميخواهم به جاي آن نوجوان برادرم فرياد بزنم
نو
جواني كه در فرياد او عالمي از شور و غوغا بود
فرياد
ميزنم نو جوان برادرم از تو فرصت فريادها گرفته شد
اما
من به جاي تو فرياد ميزنم
امشب
گريه خواهم كرد
امشب
به جاي گريه هاي فرو خورده ات گريه خواهم كرد
امشب
به جاي تو گريه خواهم كرد
خواهر
مظلومه ام در غريبي و مظلوميت تو رودها
اشك خواهم ريخت
امشب
براي آرزوهاي مرده ات گريه خواهم كرد
خواهرم
امشب هزاران بار بيشتر از بقيه برايت گريه خواهم كرد
خواهرم
امشب براي.......گريه خواهم كرد
امشب
ميخواهم ضجه بزنم وزار زار بگريم
به
جاي شمامادران وطن
مادرانم
امشب ميخواهم به جاي شما هزاران خروار خاك غم برسر بريزم
مادرانم
شما حيران بوديد بر كدام نعش عزيز ضجه بزنيد
مادرانم
من براي تك تك عزيزانتان زار زار خواهم گريست
و نو حه خواهم خواند
پدران
وطن مي دانم چون كوه بوديد
اما
با خاك راه يكي شديد
امشب
ميخواهم بر خاك بيفتم
به
احترام به خاك افتادنتان
امشب
ميخواهم خاك شوم
تا
خاك شدنتان را شريك باشم
امشب
ميخواهم بسوزم
سرا
پا بسوزم تا خاكستر شوم
وطنم
سرزمينم
امشب بنام تو وبه ياد تو ميخواهم شعله ور شوم
كابل
جان
ميخواهم بسوزم تا سوختنت را در عمق وجودم احساس كنم
اما تو اي وطن دار بي وطن اي مهاجر
امشب ميخواهم در شهر غريب تا به صبح پرسه
بزنم
امشب
بياد تو اي مهاجر
تا
به صبح در كنج تنهايي بشينم
بياد
همه تنهايي هايت
مهاجر غريب
امشب مي روم هر چه تف،لعن ،نفرين،تحقير
در مملكت ديگران هست به جان ميخرم
تا در غمهاي عظيمت شريك باشم
مهاجر امشب ميخواهم د ر حسرت ديدار وطن بميرم
چون
تو اي غريب خوابيده در خاك غربت
امشب
ميخواهم تلخ بخندم
امشب ميخواهم شيرين بخندم
امشب
ميخواهم تا به صبح بخندم
به
دشمن بخندم
كه بداند شب تاريك را فراري خواهيم داد
به
دنيا بخندم
تا دنيا بفهمد در گلوي خشكيده ما هنوز
خنده موج ميزند
به خدا هم بخندم
خدا به تو هم خواهم خنديد
چرا كه در شب تاريك وطن خواب بودي خدا !
ميخواهم
بخندم به روشني فردا
ميخواهم
به صبح پر اميد نا اميدان بخندم
ميخواهم
بخندم با صداي بلند
تا
روشني صبح صداي خنده ام را بشنود بلكه زود تر بيايد
هموطن
تو هم بيا وبا ما بخند تا صداهاي ضعيف مان رسا تر شود
صداي كه گوش روشنايي را كر كند
هموطنان
بياييد همدل وهمصدا كنا ر هم ايستاده چنان خنده اي كنيم كه همه روشناي هاي جهان به
سو ما بيايد
همصدا
با ما بخنديد هموطنان
1-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص 383
2-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص385
3-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص386
4-افغانستان در قرن بيستم -سقوط كابل-ص392
5-افغانستان در قرن بيستم -جنگ جديد داخلي ص 399
6-افغانستان در قرن بيستم -جنگ جديد داخلي ص400
7-افغانستان در قرن بيستم -جنگ جديد داخلي ص400و401
سنائی غزنوی
ابوالمجد
مجدود بن آدم موسوم به سنائي غزنوي از شعراي معروف افغانستان درقرون پنجم وششم هجري مي باشد كه در سال 473 ه.ق در شهر غزنين به دنيا آمد. وي در آغاز جواني شاعري درباري
و مداح مسعود بن ابراهيم غزنوي و بهرام شاه بن مسعود بود، ولي پس از سفر
به خراسان و اقامت چند ساله در اين ولايت و ملاقات با مشايخ تصوف تغييري
اساسي در روحيات و اخلاقيات او ايجاد شد و در نهايت به زهد و انزوا و تأمل
در حقايق عرفاني روي آورد. از اين زمان شخصيت حقيقي اين شاعر بزرگ آشكار
گشت و به سرودن قصائد معروف خود در زهد و عرفان و وعظ و ايجاد منظومه هاي
مشهور پرداخت. سنائي در طريقت و سير و سلوك مريد شيخ ابو يوسف يعقوب همداني
بود و مولانا جلال الدين رومي با وجود كمال فضل ،خود را از متابعان و پيروان
او دانسته است.وي يكي از بزرگترين شاعران ادب پارسی دری و معروف ترين
شاعر صوفي و بنيانگذار اين فن بشمارمي رود كه در سبك شعر پارسي و ايجاد
تنوع و تجدد در آن نقش بسزائي ايفا نموده است.سنائي پس از بازگشت از سفر
مكه مدتي در بلخ بسر برد واز آنجا به سرخس و مرو و نيشابور رفت. وي در هر
مكان مدتي به سير و سلوك و عرفان پرداخت و سرانجام درغزنين در سال 545
ه.ق درگذشت. سنائي در دوره اول فعاليت هاي ادبي خويش شاعري مداح بود،
روش شاعران غزنوي خاصه عنصري و فرخي را تقليد ميكرد. در دوره دوم كه دوره
تغيير حال و تكامل معنوي او بود به معارف و حقايق عرفاني و حكمي و انديشه
هاي ديني، زهد كه با بياني شيوا و استوار ادا ميشد پرداخت و در نوع خود
اولين شاعر پارسی دری پس از اسلام بشمار ميرود كه حقايق عرفاني و معاني
تصوف را در قالب شعر به كار برد. سنائي براي اثبات مقاصد خود و اصطلاحات
وافر و علمي از علوم مختلف زمان كه در همه آنها صاحب اطلاع بوده استفاده
كرده است و لذا بسياري از ابيات او دشوار و محتاج شرح و تفسيراست. اين روش
كه سنائي در پيش گرفت مبدأ تحول بزرگي در شعر پارسي دری شد و يكي از علل
انصراف شعر از امور ساده و توضيحات عادي و توجه شعرا به مسائل مشكل وسرودن
قصائد طولاني در زهد، خطابه، حكمت، عرفان و اخلاق از اين زمان آغاز شد. از
شعراي معاصري وي مسعود سعد سلمان، عثمان مختاري، سيد حسن غزنوي، معزي
انوري و سوزني را مي توان نام برد.
آثار
: مهمترين آثار سنايي غزنوي عبارت است از: - حديقه الحقيقه و شريعه
الطريقه - سير العباد الي المعاد - ديوان قصايد و غزليات - عقل نامه - طريق
التحقيق - تحريمهالقلم - مكاتيب سنائي - كارنامه بلخ - عشق نامه - سنائي
آبا
سوداي توان بي سر وسامان كرد
عشق تو مرا زنده اي جاويدان كرد
لطف وكرمت جسم مرا چو جان كرد
در خاك عمل بهتر از اين نتوان كرد

شما ميدونيد اينا آن روز چه قراري باهم گذاشتند؟

شايد قرار گذاشتند كاري كنه كه اين معصوم ديگه گريه نكنه
من كه حرفي براي گفتن ندارم(يعني كاري كردند كه ديگه حرف براي گفتن نمانده)
اگه شما حرفي داريد بگوئيد مي شنوم!

